نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفت

گل هم زخون دیده من رنگ برگرفت

خوش آنکه یار زهره جبین گشت ساقیم

آخر نهاد جام می و چنگ برگرفت

من ناتوانم از ره من کعبه مراد

رنج ره و مشقت فرسنگ برگرفت

آشفته ساخت چو سگ دیوانه ام رقیب

کز هر طرف که دید مرا سنگ برگرفت

جان بلاکش از تن اهلی چو رخت بست

صد گونه محنتش ز دل تنگ برگرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از احساسات عمیق خودش سخن می‌گوید. او می‌گوید که بلبل از سوز درونش آواز می‌خواند و گل از اشک‌های او رنگ می‌گیرد. او به محبوبش اشاره می‌کند که همچون ساقی، شراب و موسیقی را به او هدیه می‌دهد. شاعر احساس ناتوانی می‌کند و بازگشت به معشوق را دشوار می‌داند. همچنین، از آزارهایی که رقیبش به او می‌رساند و سنگ‌هایی که در مسیرش به او پرتاب می‌شود، حرف می‌زند. در نهایت، او از رنج و محنتی که در دل دارد، مانند رختی که بر تن می‌کند، سخن می‌گوید.