شمارهٔ ۱۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشق آتش است و در دل دیوانه در گرفت
برق قبول شمع به پروانه در گرفت
از چشم سرخوش تو که مست است بی شراب
صحبت بیک کرشمه مستانه درگرفت
اندک مبین سرشک دل گرم عاشقان
کاتش زیک شراره بیک خانه درگرفت
گفتم خوش است سوز درون شمع بر فروخت
این حرف آشنا چه به بیگانه درگرفت
اهلی فروغ دل ز خرابات عشق یافت
دیوانه را چراغ به پروانه در گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل عشق را به آتش تشبیه میکند که در دل عاشق میسوزد. عشق او همچون شمعی است که پروانه را به خود جلب میکند. از چشمان معشوق، حالتی شگفتانگیز و مسحورکننده به وجود آمده و باعث جذابیت میشود. شاعر به عاشقان میگوید که نباید به اشکهای خود توجه کنند، چون آتش عشق در دلشان شعلهور است. او همچنین از زیبایی و دلنشینی سوز درونی شمع صحبت میکند، که به بیگانهها نیز سرایت کرده است. در پایان، شاعر به دست آوردن نور و روشنایی از عشق و دلخوشی به آن اشاره میکند. این اشعار نشاندهنده دیوانگی و جذابیت عشق است.