شمارهٔ ۱۸۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی زکعبه کوی تو نامراد نرفت
که حلقه بر در این خانه زد؟ که شاد نرفت
به خاک پای تو کز خاک درگهت دل ما
بسنگ تفرقه چون مرغ خانه زاد نرفت
بجان دوست که هرچند مهر ورزیدم
جفا زخاطر این چرخ کج نهاد نرفت
بتخت بخت مکن تکیه گر سلیمانی
کدام تخت که آخر چو گل بباد نرفت
رهین منت پیر مغان بود اهلی
که حق خدمت او هرگزش زیاد نرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشاره به عشق و دلدادگی دارد و به نوعی از ناملایمات و سختیهایی که انسانها در زندگی تجربه میکنند، صحبت میکند. شاعر میگوید هیچ کس به خانهی محبوبش نمیرود مگر اینکه با دل شاد به آنجا نرفته باشد. او از پای عشق و علاقهاش سخن میگوید که مانند مرغی در قفس رنج میبرد و نمیتواند از آنجا پرواز کند. همچنین اشاره به این دارد که با وجود تلاش و مهر ورزیدن، جفا و بیوفایی زندگی بر او سایه افکنده است. در آخر، شاعر به نعمت و بزرگی روحانی اشاره میکند که از یک پیر مغان دریافت کرده و میگوید که این خدمت هرگز از بین نرفته است.