نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

گرنه بر غم عاشقان کار جهان مشوش است

خار چراست یار گل مرغ چرا در آتش است

داغ درون چو لاله ام هیچ نگه نمیکنی

این نگری که ظاهرم چهره بخون منقش است

جانب کعبه ام مخوان کعبه کجا و من کجا

قبله من که عاشقم روی بتان مهوش است

بر محک وفا زدم روی جهانیان همه

نیست بغیر جام می همنفسی که بی غش است

اهلی،از آن نفس که شد بنده کوی نیکویان

از همه غصه شادمان با همه ناخوشی خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به احساسات عمیق یک عاشق و درد عاطفی او اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه عشق و درد عاشقان دنیا را آشفته کرده، به وضعیت خود در غم و درد می‌پردازد. او حسرتی را که در دل دارد، ابراز می‌کند و به زیبایی‌های یار و جذابیت‌های او اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به وفای خود و جدایی‌اش از دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ همدمی بهتر از عشق و جام می نمی‌تواند باشد. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که بودن در کنار دوستان خوب، او را در میانه‌ی غم‌ها شاد می‌کند.