شمارهٔ ۱۹۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
کور شد از غم رقیب کان پری از بام ماست
کوری چشم رقیب روشنی چشم ماست
از همه عالم بود منزل من کوی دوست
منزل ازین خوبتر در همه عالم کجاست
بیهده تا کی زنم دست بسر از غمش
دست من از کار شد نوبت دست دعاست
یار طبیب دل است گر ز جفا سوخت دل
دست چو برهم نهد مرهم داغ جفاست
خاک رهی کش بود نقش قدمهای او
قبله اهل وفا کعبه اهل صفاست
لاله صفت کام ماست داغ جفا از حبیب
چشم و دل بوالهوس بر گل باغ وفاست
کوهکن از هجریار گر کند افغان رواست
کوه بنالد ز هجر، هجر بلای خداست
از آن شاه حسن پادشه وقت شد
ظل همایون دوست سایه فر هماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم ناشی از دوری و جدایی معشوق میپردازد. شاعر از کوری دل خود به خاطر عشق و رقیب سخن میگوید و بیان میکند که همهجا و حتی در سختیها، تنها به یاد معشوق میباشد. او از درد و رنج ناشی از جدایی رنج میبرد و دعا میکند تا به محبوبش برسد. شاعر به زیبایی عشق اشاره کرده و عشق را به عنوان مرهم دل میداند. در نهایت، شاعر از حسن و زیبایی معشوق سخن میگوید و او را پادشاه دلها مینامد.