نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیست

اورا که عقل نیست بهیچ احتیاج نیست

گیتی نما چه حاجت؟ اگر جم بصیرتی

آیینه یی به ازمی و جام زجاج نیست

هر کس که بود از هنر خود رواج یافت

کار محبت است که هیچش رواج نیست

هان ای حکیم زحمت مجنون چه میدهی

داغ ستاره سوختگی را علاج نیست

اهلی، کنون که صبر و دل و دین بباد رفت

آسوده شو که بر ده ویران خراج نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و مجنونیت می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که مجنون عشق به دنیای مادی و ظواهر (مانند تخت و تاج) نیازی ندارد و برای او عقل هم بی‌فایده‌ است. او اشاره می‌کند که در عشق، نیازی به دیده و درک worldly نیست و هر کس تنها با هنرش می‌تواند خود را به ویژه‌ای برساند. در نهایت، شاعر به حکیمی خطاب می‌کند و اشاره می‌کند که دردی که مجنون با آن دست و پنجه نرم می‌کند، هیچ درمانی ندارد و در این جهان خراب و ویران، دیگر جایی برای صبر و دین و دل نیست.