شمارهٔ ۲۰۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمرم همه با صوت نی و چنگ بسر رفت
وز سیلی عشق آنهمه از گوش بدر رفت
من سوختم از عشق و ترا هیچ خبر نیست
وز ناله من در همه آفاق خبر رفت
این سیل سرشک آخرم از ضعف چنان کرد
کز دیده یکی قطره بصد خون جگر رفت
هش دار که بس مرغ جگر سوخته از آه
افروخت چراغ گل و بر باد سحر رفت
بر گریه اهلی چه زند خنده که مسکین
دیگ دلش از آتش شوق تو بسر رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از گذر عمرش و تأثیر عشق بر زندگیاش سخن میگوید. او میگوید که عمرش در کنار نواختن نی و چنگ گذشت و صدای عشق او را به گوش کسی نرساند. او از سوختن در عشق و بیخبر بودن معشوقش شکایت میکند و اشکهایش را توصیف میکند که مانند سیلی از ضعف بر چهرهاش میریزد. شاعر به تأثیر عشق بر دلسوختگان اشاره کرده و از درد و غم ناشی از عشق میگوید. در نهایت، او به ناراحتی قلبی و آتش شوق خود اشاره میکند که دیگ دلش را به جوش آورده است.