نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر کوه تحمل کسی از بار ستم نیست

در عشق تو ثابت قدم آن سست قدم نیست

پیشت فلک از بار غمت خم شده چون ماست

در دور تو آزاده کس از بار ستم نیست

پیش تو وجود و عدم ما چه تفاوت

در کوی بتان نیست وجودی که عدم نیست

پروانه اگر سوخت بر او شمع بگرید

آن شمع نگاهش بمن سوخته هم نیست

جان بنده ساقی که دهد می بتواضع

در مشرب ما هیچ به از خلق و کرم نیست

هر زخم غمی مرهم لطفی ز پی اوست

دل بد مکن از زهر غم یار که غم نیست

اهلی بجز این کز تو بشد پای بزنجیر

هیچش دگر از دولت سودای تو کم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و وفاداری عمیق اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که اگر کسی نتواند بار ستم را تحمل کند، در عشق او ثابت قدم نخواهد بود. او به عظمت غم معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود او و عدمش چه فرقی ندارد. همچنین، شاعر به پروانه‌ای اشاره می‌کند که برای شمع می‌سوزد و به این می‌پردازد که در عشق واقعی، درد و رنج معشوق به دلیل غم اوست. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و کرم معشوق در مقام و اهمیت بالاتر از هر چیز دیگر است و حتی دردهای ناشی از عشق نیز با لطف او درمان می‌شود.