شمارهٔ ۲۱۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تاخار عشق در جگر من شکسته است
هر گل که هست در نظر من شکسته است
شوخی که بسته بود در از ناز بر همه
مست آمدست دوش و در من شکسته است
هرجا که شیشه دل پر خون عاشقی است
آن سنگدل برهگذر من شکسته است
غوغای عشق بر در و بامش ز دیگران
سنگ غم از میانه سر من شکسته است
من چون خمیده پشت نگردم که در فراق
بار چو کوه او کمر من شکسته است
دی خنده کرد آن بت و گفتا شکر فروش
اینست کز لبش شکر من شکسته است
اهلی بشاخ وصل چو بلبل کجا رسم
کز سنگ جور بال و پر من شکسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق و شدت احساسات عاشقانه شاعر است. او از شکستن دل و عشق ناکام خود صحبت میکند. در این اشعار، هر چیزی که برای او ارزشمند است، به نوعی در اثر غم و فراق، شکسته و آسیبدیده تلقی میشود. شاعر به زیبایی تصویر میکند که چگونه عشق و اندوه بر زندگیاش تأثیر گذاشته و او را دچار درد و شکست کرده است. از شوخی و ناز معشوق تا سنگدلی دیگران، همه چیز یادآور شرایط نابهسامان اوست. بهطور کلی، این شعر حسرت و درد عاشقانه را به تصویر میکشد.