شمارهٔ ۲۲۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دلمردگی است
زندگی دلگرمی عشق است و مرگ افسردگی است
من به آزارت خوشم چون مرهم دیدار هست
خوشدل از یک دیدنم گر صدهزار آزردگی است
گر ز پیری سبزه پژمردهام عیبم مکن
آخر کار گل سیراب هم پژمردگی است
داغ دل در پرده دارد غنچه زان رسوا نشد
مستی و رسوایی ما چون گل از بیپردگی است
گر شهید عشق شد اهلی نگویی مرده است
در حقیقت زندگی این است و نامش مردگی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم عشق و زندگی میپردازد. شاعر میگوید عشق باعث زنده بودن و شادابی دل میشود، در حالی که بیعلاقگی و افسردگی به مرگ شبیه است. او با اشاره به این که حتی در دشواریها نیز از دیدار معشوق لذت میبرد، نشان میدهد که عشق میتواند در دل فردی شادی به ارمغان بیاورد. همچنین، به پژمردگی گلها اشاره میکند و میگوید که این نیز بخشی از زندگی است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که حتی اگر کسی در عشق جان خود را فدای کند، در واقع مرده نیست و زندگی واقعی در عشق نهفته است.