شمارهٔ ۲۳۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماست
در همه معرکهای قصه بد نامی ماست
جام می زهر شود در دل ما بی لب تو
زهر خوردن به از این جام می آشامی ماست
ما که افروخته ایم آتش دل شمع صفت
هرچه آید بسر ما همه از خامی ماست
چون سرانجام بدو نیک بجز مردن نیست
کشته در عشق شدن نیز سرانجامی ماست
عاقبت جان تو اهلی ز کف ساقی عشق
گر بکامی رسد از دولت ناکامی ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنجی میپردازد که در نتیجه عشق و جدایی به انسان وارد میشود. شاعر میگوید که هر جا که قدم میگذاریم، یاد و خاطرهی تلخ ما حضوری نامناسب دارد. بدون معشوق، حتی نوشیدن زهر به نظر بهتر از شراب است. او به خامی خود اشاره میکند و میگوید که هر چه بر سرش میآید؛ نتیجهی ناپختگیاش است. او به این نکته میرسد که پایان عشق گاهی جز مرگ نیست و در نهایت، سرنوشت او به دست عشق است که ممکن است به شکست و ناکامی بیانجامد.