شمارهٔ ۲۴۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا گوشه چشمی بمن آن سیم تن انداخت
خوبان جهان را همه از چشم من انداخت
آن نرگس مستانه چو بر گل نظر افکند
خون در جگر لاله خونین کفن انداخت
آزاده برآمد ز غم باد خزان سرو
زان سایه که او بر سر سرو چمن انداخت
گر تا ابد از کوه دمد لاله عجب نیست
زان خون که فلک در جگر کوهکن انداخت
آن دل شکن از عشوه شکست دل ما خواست
بر زلف دلاویز از آنرو شکن انداخت
از خون دل آن سیل که چشم از غم او ریخت
طوفان بلا بود که در انجمن انداخت
طوطی که شکر خنده او دید چو اهلی
سرمست چنان شد که شکر از دهن انداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبهی یک معشوق اشاره دارد که با نگاهی به او، تمام زیباییهای جهان را تحت تأثیر قرار داده است. معشوقی که مانند نرگس به گلها نگاه میکند و باعث زخم دل لالهها میشود. شاعر از غم و اندوه ناشی از این عشق سخن میگوید و به تأثیرات عمیق آن بر دلهای عاشق اشاره میکند. او به تصویرسازی از زیبایی و درد میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند هم زندگیبخش باشد و هم زجرآور. در نهایت، معشوقی که لبخندش مانند شکر است، میتواند دیگران را شگفتزده و مسحور کند.