شمارهٔ ۲۴۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قد طوبی و لب کوثر و خود حور بهشت است
یارب ملک است آدمی این چه بهشت است
جز برق محبت نبود آتش موسی
گر از سر طورست و گر از کنج کنشت است
آن لعل روان بخش بود یا خط نوخیز
یا چشمه آبی که روان از لب کشت است
پیش رخ خوبش که ملک را نمکی نیست
از حسن پری هیچ مگویید که زشت است
خشت سرخم بس بودم بالش راحت
بالین چکنم من که سرم لایق خشت است
این نیز هم از طینت پاک است که اهلی
آمیخته با مهر تو ای حور سرشت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای بهشت و محبوبی پرداخته که ویژگیهایی همچون قد طوبی و لب کوثر و حور بهشت دارد. شاعر میپرسد که آیا این جهان ملک آدمی واقعاً بهشتی است و به عشق و محبت اشاره میکند که به رغم برقی بودنش، آتش شعلهور را به وجود میآورد. همچنین به تلالو لعل و چشمه آب اشاره میکند که زنده و روان است. او همچنین از زیبایی محبوبش میگوید که هیچ چیز نمیتواند در برابر آن به زشتی بپردازد. در ادامه، شاعر حسرت خواب راحتی را میکشد و به یاد میآورد که سرش لایق خواب بر روی خشت است و در نهایت، به پاکی طینت و مهر آن محبوب اشاره میکند.