نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شیشه دل بهر خوبانم ز دست افتاده است

کار دل از دست خوبان در شکست افتاده است

در گلستان جمالت زان دو چشم می پرست

کافری خونخواره در هر گوشه مست افتاده است

با نهال قامتت چون سایه ای سرو سهی

سربلندی چون کند طوبی که پست افتاده است

او که در عشق از غم دین پند عاشق میدهد

گو غم خود خور که عاشق بت پرست افتاده است

نیست ما را غم که دین و دل فتاد از دست ما

می بده ساقی که اکنون هرچه هست افتاده است

کی نهم جام می از کف چون دهم آسان ز دست

گوهری کز چشمه خضرم بدست افتاده است

جز سر زلف تو صید خاطر اهلی نکرد

این چنین صیدی کسی را کم به شست افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساس درد و غم ناشی از جدایی و ناکامی در عشق می‌پردازد. او می‌گوید که "شیشه دل" او به خاطر رفتار خوبان شکسته است و از دست رفته است. در عصارتی از زیبایی و عشق، احساس می‌کند که کاستی‌ها و دردهای ناشی از این عشق، او را تحت فشار قرار داده است. او با اشاره به زیبایی محبوبش، این مسأله را مطرح می‌کند که دل و دین او نیز تحت تأثیر این عشق دچار مشکل شده است. در نهایت، درخواست می‌کند که به او شرابی بدهند تا کمی آرامش یابد، زیرا همه چیز بر او سخت و سنگین است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را از عشق و ناامیدی بیان می‌کند.