شمارهٔ ۲۶۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو پیش چشم منی چشم من پر آب از چیست
چو دل بوصل تو آسود اضطراب از چیست
ز شوق آن لب میگون دلم کباب بود
تو آتشم زده یی ورنه دل کباب از چیست
گرفت چاشنیی از لب تو ساغر می
وگرنه بیهشی خلق در شراب از چیست
غم از حساب قیامت مگر نداری تو
وگرنه با منت این ظلم بی حساب از چیست
چو آفتاب برت کم ز ذره خاکست
بخاکیان درت ناز آفتاب از چیست
چو گنج حسن شدی حال دل خراب مپرس
تو خود ببین که دل زار ما خراب از چیست
حدیث حسن بتان گر نمیکنی اهلی
بکنج صومعه فریاد شیخ و شاب از چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات شدید شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر در هر بیت سوالاتی را مطرح میکند که نشاندهندهی عشق، شوق و درد اوست. او از قهر و جدایی میگوید و میپرسد که اگر محبوب در کنار اوست، چرا دلش در عذاب است. همچنین به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و از چشیدنیهای شیرین و تلخ در عشق سخن میگوید. با نگاهی به قیامت و عواقب آن، شاعر از بیعدالتی و ظلمی که بر او میرود، شکایت میکند. در نهایت، او زیبایی و حسن محبوبش را ستایش میکند و میگوید که حتی در چنگال عذاب عشق، حال دلش را نمیتواند نادیده بگیرد.