شمارهٔ ۳۰۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان من مسکین که گرفتار غم اوست
موقوف بیک گوشه چشم کرم اوست
ما مست جفاییم و نخواهیم زساقی
هر جرعه که بی چاشنی زهر غم اوست
عمری است که در مدرسه از فکر دهانش
بحث همه اثبات وجود و عدم اوست
جز دردل ما صورت او نقش نبندد
کاین آینه غیب نما جام جم اوست
صدجان بفدای قلم صورت آنکس
کاین صورت زیبا همه نقش قلم اوست
با باد نشاید خبرش گفت ولیکن
جز باد کرا ره بحریم حرم اوست
شادند حریفان همه از عیش دمادم
خود شادی اهلی بغم دمبدم اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقهاش میپردازد. شاعر خود را درگیر غم و اندوه ناشی از فاصله و دوری از معشوق مییابد و تأکید میکند که تمام فکر و ذکر او تنها معشوق و زیباییهای اوست. شاعر همچنین به غیرقابل بیان بودن عشق و احساسات خود اشاره میکند و میگوید جز دل خودش، کسی نمیتواند زیباییهای معشوق را درک کند. در نهایت، شاعر از شادی دیگران در مینوشی و عیش و نوش میگوید، اما خود او در اندوه و غم معشوقش به سر میبرد. احساس اندوه ورید حقیقت عشق در عین ناتوانی از ابراز آن در این اشعار به وضوح حس میشود.