شمارهٔ ۳۱۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشا کسی که به کوی تو بخت همدم اوست
سفال درد سگان تو ساغر جم اوست
دلم که در خم چوگان زلف تست چو گوی
شکسته شد همه عمر و هنوز در خم اوست
به مرگ مدعی از درد، دل بسوخت مرا
هنوز خانه بختم سیه به ماتم اوست
دلا تو چند چو پروانه لافی از آتش
ترا چه طاقت یک شعله ز آتش غم اوست
ترا چه تاب جمالی که مه ازو تابی است
چه جای ماه که خورشید ذره کم اوست
ز سیل فتنه چه غم خانه دل ما را
که از اساس محبت بنای محکم اوست
بیمن ساقی عیسینفس نخواهد مرد
چراغ خاطر اهلی که زنده از دم اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و خیالی عمیق از دلتنگی و آتش عشق را به تصویر میکشد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که خوشبخت کسی است که در عشق معشوق خود در کنار اوست و از درد جدایی رنج میبرد. او همچنین به قدرت و نور عشق اشاره میکند که مانند خورشید فراموشنشدنی است و بر دل عاشق میتابد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق حقیقی و احساسات مرتبط با آن، نقطه قوت زندگی هستند و به زندگی معنا میبخشند.