نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت

صد ساله سخن باتو بیکدم نتوان گفت

ما وصل نجوییم و غم هجر تو خواهیم

وز نازکی خوی تو این هم نتوان گفت

با زخم تو خاموشم و زخمی دگرست این

کاحوال دل ریش بمرهم نتوان گفت

بسیار دهان تو کم از ذره بود لیک

در روی نکویان سخن کم نتوان گفت

هر کس که سگ یار نشد گرچه فرشته است

در مذهب ما هرگزش آدم نتوان گفت

ای من سگ آن گوشه نشین کو قدم از دیر

بیرون ننهاد و خبرش هم نتوان گفت

ساقی قدحی بخش و مترس از غم ایام

کانجا که تو باشی سخن از غم نتوان گفت

پیش تو هزار آینه جم به یکی جو

با چشمه خورشید ز شبنم نتوان گفت

ترسا بچه یی قاتل اهلی است که از ناز

با او سخن از عیسی مریم نتوان گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و غم ناشی از جدایی از معشوق می‌پردازد. او تاکید می‌کند که حتی با یک لحظه وصال، نمی‌تواند تمامی غم‌های جهان را بیان کند. وصل، برای او چیزی فراتر از کلمات است و نمی‌تواند از زیبایی و لطافت معشوق بگوید. شاعر با اشاره به زخم‌های عاطفی‌اش، می‌گوید که دلش را نمی‌تواند با مرهم التیام بخشد. همچنین، او بر این باور است که هر کسی که به محبوبش وفادار نباشد، هرچند فرشته باشد، در مذهب او آدم به حساب نمی‌آید. در نهایت، او از ساقی می‌خواهد که قدحی بیاورد و از غم‌ها حرفی نزند؛ زیرا در حضور معشوق، همه غم‌ها بی‌معنا می‌شوند.