نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یافت از یوسف پدر بویی اگر رویش نیافت

یوسف من آنچنان گمشد که کس بویش نیافت

خاک شو گر مهر ازو داری کز آن خورشید رخ

هرکه خاک ره نشد یکذره ره سویش نیافت

کشته او از محبت تا کسی چون من نشد

معجز عیسی ز سحر چشم جادویش نیافت

جان شیرینم فدایش کرد و هرگر جان من

یک نظر بی زهر چشم از تلخی خویش نیافت

عمر اهلی گرچه در پای سگانش صرف شد

مردمی در هیچکس غیر از سگ کویش نیافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و فقدان یوسف اشاره می‌کند. او می‌گوید که بوی یوسف برای پدرش شناخته نشده و خودش نیز به قدری غرق در گمشدگی است که هیچ‌کس بوی او را حس نمی‌کند. شاعر بیان می‌کند که محبت به یوسف او را به جایی رسانده که هیچ‌کس مانند او نمی‌تواند این احساس را تجربه کند. همچنین، به تلخی چشمان یوسف و تأثیرش بر جان شاعر اشاره می‌کند که حتی جانش را فدای او می‌کند. زندگی شاعر در کنار عشقش به یوسف صرف شده، ولی در نهایت احساسی از تنهایی و بی‌کسی دارد، حتی با وجود وفاداری‌هایش.