شمارهٔ ۳۳۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کشتهٔ تیرت که ازوی استخوانها مانده است
گرچه خود رفت از میان اما نشانها مانده است
حسرت درد تو با من ماند و جان و دل نماند
شکر ایزد گرچه آنها رفت اینها مانده است
گر پرد بر خاک ما مرغ هوا گردد کباب
بس که در خاکستر ما سوز جانها مانده است
تا ابد عشق من و حسن تو ماند در میان
زانکه در هر گوشه از ما داستانها مانده است
گر نماند از بار محنت اهلی مجنونصفت
باری از عشق تو نامش بر زبانها مانده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد محبوبی میافتد که از بین رفته است، اما نشانهها و یادبودهای او همچنان باقی ماندهاند. او حس درد و حسرت را در دل خود حس میکند و گرچه خودش خالی است، اما با یاد محبوبش شکرگزاری میکند که هنوز یاد و آثار او باقیست. همچنین اشاره میکند که عشق و داستانهای محبتشان تا ابد در دل او و دیگران زنده خواهد ماند و حتی اگر از رنجهایش کم شود، نام عشق او بر زبانها باقی خواهد ماند.