شمارهٔ ۳۳۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در سوختنم آنکه بر افروختن آموخت
شمعی است که پروانه ازو سوختن آموخت
آنروز که تعلیم نظر کرد مرا عشق
اول ز رخ غیر نظر دوختن آموخت
دل سوختن آموخت چو پروانه بعاشق
آنکس که بدان شمع برافروختن آموخت
بلبل ز سرشک از غم گل دانه فشان است
مورست که حرصش همه اندوختن آموخت
از فیض ازل علم نظر بازی اهلی
فنی است که بی زحمت آموختن آموخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلیات این شعر به مفهوم یادگیری عشق و سوختن در آن اشاره دارد. شاعر به آموزشهایی که عشق به او داده، میپردازد. او از شمعی سخن میگوید که پروانه را سوختن آموخته است و همچنین اشاره به یادگیری دل سوختن به عنوان یک عاشق دارد. به علاوه، شاعر به بلبل و اندوختههای مور نیز اشاره میکند که هرکدام در زندگی خود یادگیری خاصی داشتهاند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که درک عمیق و زیباییهای عشق یک هنر طبیعی است که بدون زحمت به دست آمده است.