نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هیچت ز خون ما غم روز جواب نیست

گویا که خون اهل نظر در حساب نیست

در راه مهر خاک تنم ذره ذره گشت

یکذره رحم در دلت ای آفتاب نیست

اشکم نیافت بوی وفا تا دلم نسوخت

هر شبنمی که میچکد از گل گلاب نیست

ای مرغ بسمل از پی جان چند میطپی

تسلیم شو که حاجت هیچ اضطراب نیست

شاید که یار بگذرد از خشم ای اجل

مشتاب یکنفس که محل شتاب نیست

اهلی بدیده خواب ندارد ز خار غم

در دیده یی که خار بود جای خواب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و رنج شاعر است. شاعر احساس می‌کند که هیچ توجهی به خون و جان او وجود ندارد و محبت و وفایی در دل‌ها کم است. او از سختی‌های زندگی و غم‌هایی که دارد می‌گوید و بر بی‌رحمی زمان و حوادث می‌تازد. همچنین، به این نکته اشاره می‌کند که در این شرایط سخت، انتظار به نتیجه رسیدن آرزوها بی‌فایده است و باید تسلیم سرنوشت شد. در نهایت، شاعر به عدم آرامش و خواب آرام در دل‌هایی که پر از غم و درد است اشاره می‌کند.