نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت

من که امروزم گلی نشکفت کی خواهد شکفت

من نه آن مرغم که از بوی گلم دل وا شود

گر گل من بشکفد از بوی وی خواهد شکفت

گر هوای نوبهار اینست گلهای مراد

دمبدم خواهد دمید و پی به پی خواهد شکفت

مطربا گر بانگ نی زینگونه بیخود سازدم

بس گل رسواییم زین بانگ نی خواهد شکفت

همچو گل در غنچه است آن شوخ و اهلی را کشد

آه از آن روزی کز آب و رنگ می خواهد شکفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بهار و شکفتن گل‌ها اشاره می‌کند و از زیبایی‌های آن می‌گوید. او خود را به عنوان گلی می‌بیند که هنوز نشکفته و دلش می‌خواهد که شکوفا شود. شاعر بیان می‌کند که این شکفتن به بوی گل و هوای بهار وابسته است و اگر این شرایط فراهم باشد، گل‌ها به‌طور مداوم شکوفا خواهند شد. همچنین، او به صدای نی اشاره می‌کند و می‌گوید که این صدا نمی‌تواند گل‌های رسوایش را شکوفا کند. در پایان، او به روزی می‌اندیشد که زیبایی و رنگ گلی به شکوفایی برسد.