شمارهٔ ۳۵۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
شاخ گلی بصورت او کس ندیده است
آن نوغزال با من مجنون انیس بود
اکنون چه دیده است که از من رمیده است
با کس نگفته ام غم عشقش مگر صبا
بوی محبت از نفس من شنده است
تلخ است در مذاق دلش آب زندگی
لب تشنه یی که زهر جدایی چشیده است
آسوده دل فریب کمان ابرویان خورد
ما زخم خورده ایم و دل ما رمیده است
طوفان فتنه فلک آبیست زیر کاه
ایمن مشو که بحر فلک آرمیده است
اهلی ز دامنش نکشد خار فتنه دست
هرچند دامن از همه عالم کشیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف یک سرو ناز و زیبایی آن میپردازد که در باغ چمن ریشه دوانده است. او از غم عشق و جدایی خود با دلی جرمزده صحبت میکند و به احساساتی اشاره دارد که تنها با صبا (باد) در میان گذاشته است. شاعر تلخی جدایی را با تشبیه به آب زندگی بیان میکند که برای دلش گوارا نیست. او همچنین به فریبندگی زیبایی کمان ابروان میپردازد و میگوید که دل زخمیاش همچنان در درد و رنج است. در نهایت، شاعر به ناامنی و فتنههایی اشاره میکند که در زندگی وجود دارد و تأکید میکند که اگرچه دامن معشوق از دنیا گرفته، اما همچنان درد جدایی آزاردهنده است.