شمارهٔ ۳۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
سجده بت گر کنم در نظرم روی تست
قبله جانم تویی روی دلم سوی تست
روی تو هرجا بود قبله جان من است
خاطر من هرکجا در حرم کوی تست
در نظر اهل دل هر دو جهان هیچ نیست
فتنه صاحبدلان نرگس جادوی تست
خاطر مجنون و شان از همه عالم گذشت
آنچه ازو نگذرد سلسله موی تست
ما نه بخود گشته ایم صید کمند غمت
سلسله جنبان شوق حلقه گیسوی تست
هرکس ازین گلستان دل بمرادی نهاد
نخل مراد دلم قامت دلجوی تست
طرفه غزالان شهر گر دل مردم برند
اهلی از آن فارغ است کو سگ آهوی تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت خود به معشوق اشاره میکند و او را محور زندگی و دلیخوشیهای خود میداند. شاعر بیان میکند که هر جا معشوق باشد، آنجا قبله جان اوست و در نظر عاشقان، دنیا هیچ ارزشی ندارد. او به زیبایی و جاذبههای معشوق اشاره میکند و به طور کلی، احساساتی عمیق و پرشور نسبت به عشق و وابستگی خود را به تصویر میکشد. همچنین، شاعر از جدایی و دلباختگی خود میگوید و نشان میدهد که چگونه تمام آرزوها و خواستههای او به معشوق وابسته است.