نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عیش ما یک عشوه از چشم سیاه او بس است

عاشقان را از دو عالم یک نگاه او بس است

دل که جوید از دهانش چشمه آب حیات

خط سبز آن شکر لب خضر راه او بس است

بت پرست عشق کز گردد گنه آلوده است

گریه شام و سحرگه عذرخواه او بس است

عاشقان را بیگنه گر میکشد آن شاه حسن

هرکه گوید بیگناهم این گناه او بس است

جنت جاوید و عیش هردو عالم گو مباش

عاشقان را التفات گاه گاه او بس است

ز آفتاب روز محشر نیست اهلی را غمی

سایه سرو سهی قدان پناه او بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد و می‌گوید که برای عاشقان، یک نگاه از چشمان معشوق کافی است تا دنیای آن‌ها را سرشار از شادی کند. شاعر به اهمیت دل و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر عاشقان گناهکار باشند، تنها عذرخواهی معشوق برایشان کافی است. او همچنین به این نکته اشاره دارد که در جنت و خوشبختی، تنها توجه و محبت معشوق برای عاشقان ارزشمند است و در روز محشر، سایه معشوق پناهگاهی برای آن‌ها خواهد بود. در واقع، عشق و توجه معشوق، همه چیز را در زندگی عاشقان کامل می‌کند.