شمارهٔ ۴۱۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا می ده که صبر و عشق مهجور از همند
عشق خرمن سوز و عقل خوشه چین دور از همند
در میان دیده و دل از مه رویت صفاست
زان سرای دیده و دل هردو پر نور از همند
حرف عقل از ما مپرس از عاقلان هم حرف عشق
راز هشیاران و مستان تو مستور از همند
او ز خون ماست و ما ز چشمش در خمار
چشم یار و جان عاشق مست و مخمور ازهمند
دل خراب از پهلوی من من خراب از دست دل
نیک بخت آن همنشینانی که معمور ازهمند
حسن تو از عشق اهلی شهره عشق او ز تو
لیلی و مجنون به حُسن و عشق مشهور ازهمند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره تضاد و تفاوت عشق و عقل، دل و دیده، و رابطه عاشق و معشوق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق و عقل، صبر و هیجان، همگی از یکدیگر جدا هستند. در این میان، زیبایی و صفای چهره معشوق در دل و دیده عاشق جلوهگر است. همچنین، عشق به عنوان نیرویی سرکش و دلخوشکننده و عقل به عنوان یک منبع فکری معرفی میشوند که هر یک در دنیای خاص خود قرار دارند. عاشق در حالتی از شیدایی به سر میبرد و ارتباط عمیقتری با معشوق احساس میکند. در نهایت، شاعر به شهرت و شناخته شدن عشق و زیبایی در ادبیات اشاره میکند و لیلی و مجنون را به عنوان نمادهای عشقی عمیق ذکر میکند.