نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان که همچو شمع ز نور آفریده‌اند

سر تا قدم چراغ دل و نور دیده‌اند

آن طرفه آهویان که به مجنون‌وَشان خوشند

این طرفه است کز من مجنون رمیده‌اند

در صید دل کبوتر مستند مهوشان

کز برج دل‌فریبی و شوخی پریده‌اند

چون من به خون خود نشوم غرقه از بتان

کز من به تیغ کم‌محلی دل بریده‌اند

آسوده نیستم دمی از سوختن چو شمع

گویی برای سوختنم آفریده‌اند

هرگز کجا بشریت کوثر شوند خوش

تلخی‌کشان که زهر جدایی چشیده‌اند

اهلی چو مرغ بسمل از آن می‌تپد به خاک

مردان چه جای خاک که در خون تپیده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساس عمیق عشق و درد جدایی است. شاعر به توصیف خوبی‌ها و زیبایی‌های معشوق می‌پردازد و به شباهت آن‌ها با شمع و نور اشاره می‌کند. او خود را همچون مجنون می‌بیند که از محبوب خود دور شده و تحت تأثیر جدایی دچار رنج و سوختگی است. شاعر اشاره می‌کند که چگونه عشق باعث شده است که او در درد و رنج غرق شود و لحظه‌ای آرامش نداشته باشد. او به تلخی جدایی و تأثیر آن بر روح و جسم خود می‌پردازد و در نهایت نشان می‌دهد که عشق واقعی با تمام دردها و زخم‌ها همراه است.