شمارهٔ ۴۲۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلق از سگت نه از بد دشمن فغان کنند
دشمن چه سگ بود گله از دوستان کنند
ز نار عشق رشته جان شد مرا چو شمع
بر خود نبسته ام که مرا منع از آن کنند
دانم یقین نه مستی و از عشوه آندو چشم
ترسم که با یقین خودم بد گمان کنند
خوبان بروی ما نگشایند در مگر
روزی که نوبهار جوانی خزان کنند
مرغ دل از بتان نبرد ره بزیرکی
کاین قوم صید دل نه به تیر و کمان کنند
اهلی ز وصف آن شکرین لب غریب نیست
گر طوطیان حدیث تو ورد زبان کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه میپردازد. شاعر از دشواریها و تلخیهای عشق صحبت میکند و بیان میکند که از نگران بودن نسبت به دوستانش رنج میبرد. او به شمعی تشبیه شده که از عشق میسوزد و بیان میکند که با وجود آگاهی از واقعیت، ترس دارد که دیگران او را بد بفهمند. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و اشاره شده که تنها در روزهای خاصی، زیباییها خود را نشان میدهند. شاعر در نهایت به ناتوانی دل در مقابل جذابیت معشوق اشاره میکند و تلخیهای عشق را از زبان طوطیانی که نام معشوق را بر زبان میرانند، بیان میکند.