شمارهٔ ۴۲۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید یار و دلم بی قرار خواهد کرد
فغان که گریه مرا شرمسار خواهد کرد
باعتقاد قدم نه چو کوهکن در عشق
که اعتقاد تو در سنگ کار خواهد کرد
مگو که شمع بجمالت بپرده خواهد ماند
که حسن جوهر خود آشکار خواهد کرد
اگر وفای بتان را من اعتماد کنم
درین سخن که مرا اعتبار خواهد کرد
به تیرگی همه عمرم گذشت از آن امید
که برق وصل تو روزی گذار خواهد کرد؟
کسی که صید کمند وفا چو مجنون است
بعاقبت سگ لیلی شکار خواهد کرد
بزهد و توبه کی از دوست بگذرد اهلی
که گر فرشته شود ذکر یار خواهد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و روز دل خود میگوید و انتظار دیدار یاری را دارد که میتواند دلش را آرام کند. او به عشق و وفا اشاره میکند و بیان میکند که اعتقاد به عشق باید قوی باشد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید و اینکه حتی شمع هم تحت تأثیر آن زیبایی قرار میگیرد. اگرچه در طول زندگی با امید به وصل یار گذرانده، اما در نهایت به یادآوری میرسد که عشق و وفا چه سرنوشتهایی برای او به همراه دارند. شاعر به توبه و زهدی اشاره میکند که در برابر عشق واقعی بیمعناست و هیچ حرکتی نمیتواند او را از عشق به یار دور کند.