نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از روزگار تیره دلم بر غبار چند؟

روزم سیاه شد ستم روزگار چند؟

ای آفتاب، شام غم صبح عیش کن

دود چراغ و محنت شبهای تار چند؟

از خون دل کنار و برم لاله زار شد

خود در میان آتش و گل در کنار چند؟

وصلت بکام غیر و من از غیرتم هلاک

چون دست من بگل نرسد زخم خار چند؟

عمری بود که منتظر جان سپردنم

مردم ز انتظار اجل، انتظار چند؟

شد اهلی از جفای تو دیوانه عاقبت

عقل و شکیب تاکی و صبر و قرار چند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان غم و اندوه شاعر از روزگار و شرایط سخت زندگی می‌پردازد. او از سیاهی روزگار و ستم‌هایی که بر او رفته، شکایت دارد و از درد و رنج خود سخن می‌گوید. شاعر آرزوی وصل و عشق را دارد، اما به ناکامی و احساس بی‌کسی اشاره می‌کند. او سال‌ها منتظر مرگ بوده و حالا به دیوانگی و بی‌تابی افتاده است. در نهایت، شاعر از فقدان آرامش و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی سخن می‌گوید.