شمارهٔ ۴۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
شیشه پر از زهر چند چرخ ستم پیشه را
کیست که سنگی زند بشکند این شیشه را
رهزن نقد حیات جز غم و اندیشه نیست
می خور و در کنج دل ره مده اندیشه را
شعله شوقت که زد در رگ و جان آتشم
در تن من همچو شمع سوخت رگ و ریشه را
مست سر کوی تو جان به رقیبان نداد
کی به سگان میدهد شیر تو سر بیشه را
از تبر کوهکن آتش از آن میجهد
کز شرر آه او سوخت دل تیشه را
اهلی اگر کوته است دست تو از دامنش
بخت ندارد بلند دست تهی کیسه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمناک شاعر است. شاعر از زهر و ستم روزگار سخن میگوید و به دنبال راهی برای شکستن این وضعیت سخت است. او اشاره میکند که زندگی به جز اندوه و تفکر چیز دیگری ندارد و باید از این اندیشهها رهایی یافت. عشق و شوق او مانند آتش درونش زبانه میکشد و او را میسوزاند. همچنین شاعر به بیتوجهی و نادیده گرفتن خودش در برابر معشوق اشاره میکند و از ناتوانیها و مشکلاتی که در مسیر زندگیاش با آنها روبرو است، سخن میگوید. بهطور کل، این شعر احساسات عمیق تاریکی و اندوه را به تصویر میکشد و بر وضعیت دشوار زندگی تأکید دارد.