شمارهٔ ۴۴۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه در پای تو ای شمع بسی سوختهاند
همه این سوختگیها ز من آموختهاند
عاشقان از غم خال تو چو موران حریص
در درون خرمنی از تخم غم اندوختهاند
آتش آه من سوخته دل سهل مبین
که چراغ فلک از آه من افروختهاند
بنده مردم رندم که به بازار جهان
به دو عالم سرِ یک موی تو نفروختهاند
دیدهٔ دل بگشا اهلی و غافل منشین
که حسودان به شکست تو نظر دوختهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که اگرچه در پی او و عشقش، افراد زیادی زخمخورده و سوختهاند، اما این سوختگیها درسهایی برای او به همراه داشته است. عاشقان به عشق او همچون مورچهها به سمت غمهایش میروند و دلسوزیهایش را جمعآوری میکنند. شاعر از درد و آه خود سخن میگوید و میافزاید که آتش عشقش، نور زندگی را به وجود آورده است. او همچنین به خود اشاره میکند که با ارزشترین چیزش، موهای معشوق است و هیچ چیزی را در دنیا به آن نمیفروشد. در نهایت، او به بینایی دل تأکید میکند و هشدار میدهد که حسودان به معشوق او چشم دوختهاند و نمیخواهند او را موفق ببینند.