نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه مست تو نشد جام شرابش ندهند

بخدا گر همه خضرست که آبش ندهند

صورت خوب تو کز دیده ما پنهان است

گنج حسن است نشان جز بخرابش ندهند

وه که این سنگدلان صید جگر تشنه خود

بکشند وز دم آبی به ثوابش ندهند

سخن ناصح ما نیست بجز توبه ز عشق

گر سخن این بود آن به که جوابش ندهند

هر کرا باده دهند از لب خود نوش لبان

جز دل سوخته خویش کبابش ندهند

خلوت تیره اهلی که تو دوزخ شمری

خوش بهشتی است اگر خلق عذابش ندهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیان می‌کند که کسی که به عشق و مستی تو (معشوق) دست پیدا نکرده، نمی‌تواند از شراب وجود تو بهره‌ای ببرد. شاعر به زیبایی و وفور محبوب اشاره می‌کند که هرچند ارزشمند است، اما در دسترس نیست و باید با ناامیدی و تنهایی مواجه شد. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که بیان حقیقت و نصیحت در عشق تنها به توبه ختم می‌شود و گفت‌وگوهای بی‌نتیجه را بی‌فایده می‌داند. در نهایت، علت درد و رنج عشق را همان تنهایی و دوری از محبوب می‌داند و می‌گوید که حتی اگر شخصی در جستجوی خوشبختی باشد، باز هم ممکن است آن را نیابد، مگر اینکه عشق او مورد توجه قرار گیرد.