شمارهٔ ۴۵۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشند
عاشقان تا دیده اند این قوم را در آتشند
خسروان ملک خوبی را همه چیزی خوشست
اینقدر باشد که گاهی با فقیران ناخوشند
ایکه رشک آید ترا بر عیش مستان وصال
غافلی کاین دردمندان زهر هجران میچشند
سالها در کوره رندی چو زر بگداختم
حمل ناپاکی مکن بر ما که رندان بی غشند
پیش لطف ساقی ما صافی و دردی یکیست
اهلی از بی بختی ما عاشقان دردی کشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و درد عاشقانه میپردازد. شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و میگوید که عاشقان در آتش محبت در حال سوختن هستند. همچنین، او از خواستههای دنیا و خوبیهای آن سخن میگوید و به تضاد بین فقرا و ثروتمندان اشاره میکند. شاعر به درد و رنج عاشقان اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که آنها زهر هجران را میچشند. در نهایت، او از یک ساقی و لطف او یاد میکند که دردی مشترک را برای عاشقان به ارمغان میآورد، با تأکید بر اینکه رندان واقعی تفاوتی با هم ندارند.