شمارهٔ ۴۹۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آه گر می ز غمت عاشق غمناک نزد
که ز سوزش دگری جامه بتن چاک نزد
پر گرانجان مشو ایخواجه که روح الله هم
تا سبکروح نشد پای بر افلاک نزد
کشته صید گه عشق سرافراز نشد
تا سرش دست بر آن حلقه فتراک نزد
کس چراغی شب غم بر ره مجنون ننهاد
تا ز سوز دل خود شعله بخاشاک نزد
بی تو اهلی چو بسر خاک کند نیست عجب
عجب آنست که بر دیده چرا خاک نزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به غم و عشق میپردازد و میگوید که غم عاشق را به درد و سوز میکشاند. او اشاره میکند که برای رسیدن به عروج روح، باید از وابستگیهای دنیوی رها شود. همچنین، عشق واقعی نیاز به تلاش و صبر دارد و کسانی که در این مسیر پا گذاشتهاند، به راحتی به هدف خود نمیرسند. در نهایت، غم و حسرت عاشق بیخود نیست، چرا که او در غیاب معشوق خود، با وجود غمناک بودن، همچنان در انتظار است.