نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فراخ دستی گل داد عیش و مستی داد

شکست کار دل غنچه تنگدستی داد

بهم عنانی عقل از غم جهان که رهد؟

خوش آنکه در غم عالم عنان بمستی داد

مکش ز دار فنا سر ز پستی همت

که سر بلند نشد هرکه تن به پستی داد

فغان من چه عجب زان دهان که پیدا نیست

ز نیستی است فغان کس نزد ز هستی داد

خدا پرستی اهلی کنون چه سود دهد

که همچو بر همنان داد بت پرستی داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم زندگی، خوشی و رنج می‌پردازد. شاعر از فراخی نعمت و خوشی در زندگی سخن می‌گوید و به تضاد بین غنای مادی و فقر روحی اشاره می‌کند. او به عقل و دل اشاره می‌کند که در غم و مصیبت‌های جهان به مستی و شادی روی می‌آورند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که باید از پایین آمدن به پستی‌ها پرهیز کرد، زیرا سر بلندی و عظمت در نپذیرفتن ذلت و کوچک‌ترین کردن خود است. او در پایان به نقد پرستش خدا در مقابل بت‌پرستی می‌پردازد و نشان می‌دهد که این در نهایت تاثیری ندارد. به طور کلی، پیام شعر دعوت به نگرش مثبت و حفظ عزت نفس در زندگی است.