شمارهٔ ۵۰۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روز ازل که جز رقم کفر و دین نبود
مارا بغیر حرف وفا بر جبین نبود
تا بوده ام بتان بوده ام ولی
هرگز چنین نبودم و کس هم چنین نبود
خوارم کنون بنزد تو خوش آنزمان که من
اظهار عشق با توام ای نازنین نبود
ترک بتان کفایت عقل است و دین ولی
انگارم آنکه هرگزم این عقل و دین نبود
گرشد گدای حسن تو اهلی متاب روی
زانرو که هیچ خرمن بی خوشه چین نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عاشقانهی شاعر میپردازد و به تجربههای او از عشق و وفا اشاره میکند. شاعر میگوید که در آغاز آفرینش، چیزی جز کفر و دین وجود نداشت و او همواره در حال عشق به معشوق بوده است، اما هرگز مانند این شرایط را تجربه نکرده است. او به معشوق خود میگوید که عشقش را با او ابراز کرده و این عشق او را در برابر دیگران خوار نمیسازد. شاعر همچنین به تناقضاتی میان عقل و دین اشاره میکند و در نهایت به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند بدون زیبایی او کامل باشد.