شمارهٔ ۵۱۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
تیغ تو کلید در گنجینه او بود
چون لاله بهر دل که نگه کردم ازین باغ
داغ کهنش از غم دیرینه او بود
ماهیت خورشید چو دریافتم آخر
عکسی ز جمال تو در آیینه او بود
آه از ستم چرخ که با هرکه نشستم
گویا غم عالم همه در سینه او بود
آن شیخ که میگفت که ما فاسق و مستیم
فسق همه در یک شب آدینه او بود
ای برهمن از خرقه چو صوفی بدر آمد
زنار تو یکموی ز پشمینه او بود
غافل مشو از اهلی مسکین که همه عمر
چرخ از سبب مهر تو در کینه او بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق و دردهای ناشی از جدایی آنها صحبت میکند. شاعر میگوید که دل او همواره به وصل معشوقش آرزو دارد و غم جدایی در سینهاش باقی مانده است. او در توصیف زیبایی معشوق به لاله و خورشید اشاره میکند و بیان میکند که همه غمها و رنجهای دنیا در وجود او جمع شده است. همچنین اشاره به اظهارات دیگران درباره فسق و مستی دارد که بیانگر جدایی بین ظاهر و باطن است. به طور کلی، شعر حسرت و عشق را به تصویر میکشد و نشاندهنده تأثیر عمیق معشوق بر زندگی شاعر است.