نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر من از دورش به نوبت ساغر می می‌رسد

نوبت ما یارب از دور فلک کی می‌رسد

مرهمی تا کی رسد بر ریش دل از لعل او

حالیا زان غمزه‌ام زخم پیاپی می‌رسد

عاشق لب‌تشنه را از ساقی دور فلک

دیده پرخون می‌شود تا جرعه‌ای می می‌رسد

در تحمل جان سخت من چو سنگ خاره است

زین همه سختی که بر جان من از وی می‌رسد

باد اگر بر استخوانم می‌وزد از سوز دل

آتش سوزنده را مانَد که بر نی می‌رسد

صبر کن از زخم دل اهلی که آن ابروکمان

مرهمی گر می‌نهد صد ناوک از پی می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دوری محبوب و سختی‌های عشق می‌گوید. او به طور مداوم از شدت درد و رنجی که از جدایی احساس می‌کند، صحبت می‌کند و منتظر است که روزی مرهمی بر زخم‌های دلش برسد. هوا را به وزش باد تشبیه می‌کند که بر استخوانش می‌وزد و یادآور می‌شود که دلش از عشق و دوری محبوب می‌سوزد. در نهایت، او امید دارد که روزی عشق و وصال به او برسد و مرهمی بر زخم‌هایش گذاشته شود.