نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که شاد ز وصل تو دیر دیر شود

به یک نظر که به بیند ترا چه سیر شود

مرا چه غم که رقیبت چو سگ گشاد دهان

کسی که مست تو شد در دهان شیر شود

من از هلاک خودم نیست غم از آن ترسم

که ترک مستی و چشمت بخون دلیر شود

گرفت در گلویم آب خنجر تو اجل

نهشت آنقدرم کز گلو به زیر شود

ز درد عشق تو چون به نمیشود اهلی

اگر هلاک شود زود به که دیر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و احساساتی است که در پی وصال معشوق به وجود می‌آید. شاعر بیان می‌کند که قلبی که از دیدن محبوب شاداب می‌شود، به آسانی از بین نمی‌رود و عشق او آن‌چنان قدرت دارد که حتی در مواجهه با رقیب و مشکلات، غم و ترس از ناکامی را نادیده می‌گیرد. او می‌گوید که اگرچه ممکن است در این مسیر آسیب ببیند، اما این درد و رنج را بهتر از از دست دادن عشقش می‌داند. به طور کلی، شاعر عشق را فراگیر و طاقت‌فرسا توصیف می‌کند و از دردهای آن به عنوان بخشی طبیعی از تجربهٔ عشق یاد می‌کند.