شمارهٔ ۵۳۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صیدِ آن شوخم که هرگه بزم عشرت مینهد
زلف بر رخ میگشاید دام صحبت مینهد
آفتاب من که میل کس ندارد ذرهای
گرم مهری گر نماید داغ حسرت مینهد
بر خسان گل میفشاند از گلستانش صبا
دره اهل محبت خار محنت مینهد
پا به چشمم کی نهد با این همه خار مژه
او که بر برگ گل تر پا به زحمت مینهد
بار عشق او که کس را برگ کاهی تاب نیست
مینهد بر جان من صد کوه و منت مینهد
گر چو شمع آن ماهرویم داغِ پیشانی کشد
داغ جورش بر سر من تاج عزت مینهد
هرکجا اهلی نشان پای او بر خاک یافت
سر به جای پایش از روی محبت مینهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق عشق و دلبستگی خود را بیان میکند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هر بار که معشوق در جمع محبت حضور پیدا میکند، زیباییهایش جلوهگری میکند. همچنین اشاره دارد که عشق او همراه با داغ و درد است و هیچکس قادر به تحمل بار سنگین عشق نیست. شاعر به عشق و محبت بهعنوان منبعی از زحمت و رنج اشاره میکند، اما در عین حال، عزت و شرافتی که از عشق به دست میآید را نیز ارج مینهد. در پایان، او به پای معشوق سجده میکند و نشان از تسلیم و عشق عمیقش دارد.