شمارهٔ ۵۴۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نه آه از جان زار من برآمد
که دود از روزگار من برآمد
ربودند از من مجنون غزالی
که عمری در کنار من برآمد
مگر باد صبا ز آن سو گذر کرد
که مشکین بوی یار من برآمد
عجب نبود که گرد از من برآمد
چنین کز جا سوار من برآمد
خوشم اهلی کزین مژگان خونریز
گلی آخر ز خار من برآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عمیق خود سخن میگوید و احساساتش را با تصاویری شاعرانه بیان میکند. او از جدایی و دلتنگی برای معشوقش مینالد و حسرت روزهای زیبای گذشته را میخورد. حضور معشوق او را سرشار از شادی کرده و فقدان او زندگیاش را تلخ کرده است. شاعر به نوعی احتمال میدهد که زیبایی و عطر یاد معشوق از دلش عبور کرده و به او آرامش امید بخشی میدهد. تصاویر طبیعت و گل و خار به خوبی احساسات انسانی او را منعکس میکند.