نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم صاحبدل نظر چون بر رخ گل می‌کند

از جمال گل قیاس حال بلبل می‌کند

هر کرا چون کوهکن بار غم از شیرین‌لبی است

لاجرم گر کوه غم باشد تحمل می‌کند

پاکبازان از صفا آیینه‌اند و مدعی

صورت آلودهٔ خود را تخیل می‌کند

عاشقی کز زُهره‌رویان دل به وصل آلوده کرد

گر ملک باشد که عشق او تنزل می‌کند

از فریب آهوی چشمش مشو غافل که او

حال ما می‌داند و عمدا تغافل می‌کند

جز به خاک کوی او اهلی نیارد سر فرو

آسمان بیهوده این عرض تجمل می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. در بیت اول، شاعر به اثر نگاه کسی که دل‌سپرده است بر گل اشاره می‌کند و از آن به نسبت حال بلبل اشاره می‌نماید. در ادامه، اشاره به بار غم و تحمل آن دارد و به پاکبازانی اشاره می‌کند که از صفا همچون آینه‌اند اما خود را آلوده می‌بینند. سپس به بیان عشق و تأثیر آن بر دل پرداخته و به زیبایی و فریبایی معشوق اشاره می‌کند. نهایتاً، شاعر می‌گوید که فقط در کوی معشوق باید سر فرود آورد و زیبایی‌های بیهوده دنیا را نادیده بگیرد. در کل، شعر به عمق احساسات عاشقانه و چالش‌های آن می‌پردازد.