نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یار برخاست برقص آن قد و قامت نگرید

رستخیز است درین خانه قیامت نگرید

زد علم آتشم از سینه و صد خانه بسوخت

علم داد ببینید و علامت نگرید

اگر این گلشن حسن است چه حاجت گل و سرو

رخ ببینید خدا را قد و قامت نگرید

نه چنان نامه سیاهم ز خطش کرد رقم

که ز لوح دل من حرف سلامت نگرید

آتشی در جگر افکنده ام از عشق چو شمع

داغها بر رخم از اشک ندامت نگرید

کوهکن بر دل او گرد ملامت بار است

گرد من کوه غم از سنگ ملامت نگرید

نیست در میکده اهلی نفسی بی می و جام

کرم پیر به بینید و کرامت نگرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر پرداخته است. او از زیبایی‌ها و تاثیرات عشق صحبت می‌کند و به رقص محبوب اشاره می‌کند که موجب بیداری و قیامت در دل او می‌شود. شاعر به آتش عشق و دلتنگی‌هایش اشاره دارد و می‌گوید که با وجود درد و آتش در وجودش، هیچ چیز جز زیبایی محبوبش را نمی‌بیند. همچنین، او به داغی که بر چهره‌اش از اشک‌های ندامت نشسته اشاره می‌کند و می‌گوید که بار گناه و ملامت بر دل او سنگینی می‌کند. در پایان به میکده و رحمت‌های پیر اشاره می‌کند و می‌گوید که در این مکان هیچ کس بدون می و جام به سر نمی‌برد. این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق و جدایی می‌پردازد.