شمارهٔ ۵۵۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق گنجینه اسرار الهی باشد
گر بدین گنج رسی هر چه تو خواهی باشد
نسبت عاشق و معشوق ز یکرنگی خاست
کهرُبا میل کهش از رخ کاهی باشد
هر که از نامه دل حرف غم غیر بشست
تا قیامت خجل از نامه سیاهی باشد
از فلک پایه معراج جمال تو گذشت
این کجا مرتبه یوسف چاهی باشد
خون ما کز مژه ریزی اگر انکار کنی
هر سر موی زبانی به گواهی باشد
همه از بحر غمت جان بسلامت بردند
کشتی ماست که مایل به تباهی باشد
دایم از عکس رخش در دل اهلی نور است
شمع من نور الهی است الهی باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم عشق و ارتباط عمیق عاشق و معشوق میپردازد و عشق را به عنوان یک گنجینه از اسرار الهی توصیف میکند. شاعر بیان میکند که اگر به این گنج دست یابی، هر آنچه بخواهی به دست میآوری. عشق نتیجهی یکرنگی و نزدیکی میان عاشق و معشوق است و اشاره میکند که هر کس از غم و درد دل خود آزاد شود، تا ابد از خطاهای گذشته خجل خواهد بود. همچنین، شاعر به جمال و زیبایی معشوق اشاره میکند و میسازد که عشق میتواند زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، نور عشق و حضور معشوق را به عنوان نوری الهی در دل توصیف میکند.