شمارهٔ ۵۶۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
وجود ما زغمت تا عدم نخواهد شد
غم تو از دل ما هیچ کم نخواهد شد
کسیکه سیر نگشت از غم تو در همه عمر
بیک دو روز دگر سیر غم نخواهد شد
به کوی مغبچه محرم کن ای فلک ما را
که کار ما بطواف حرم نخواهد شد
به هرزه چند گدازد دل رقیب از عشق
یقین که سنگ سیه جام جم نخواهد شد
چنان نهاد برین آستانه سر اهلی
که گر سرش برود یکقدم نخواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق غم و درد عاشقانه خود اشاره میکند. او میگوید که وجود او حتی با وجود غم و اندوه، به عدم و نابودی نخواهد رسید و غم معشوق هیچگاه از دلش کم نخواهد شد. شاعر به این نکته اشاره میکند که کسی که در طول عمرش از غم معشوق سیر نشده، در آینده نیز از آن سیر نخواهد شد. او همچنین از تقدیر میخواهد که او را به کوی محبوب برساند، چرا که زندگیاش به طواف حرم معشوق وابسته است. شاعر به عشق و احساسات عمیق اشاره دارد و تأکید میکند که دل رقیب هر چند بسوزد، محبت واقعی و ارزشمند از بین نخواهد رفت. در نهایت، او به وفاداری و ایستادگی در برابر مشکلات اشاره میکند و میگوید که حتی اگر سرش برود، از پای عهد خود کوتاه نخواهد آمد.