شمارهٔ ۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا دیده ام بخواب شبی بوتراب را
چشمم دگر بخواب ندیده است خواب را
شاه نجف که نقد وجودست در جهان
گنج وجود اوست جهان خراب را
هر کس که یافت خاک در او بهشت یافت
آری بهشت خاک درست این جناب را
ای آفتاب تا شده یی در نقاب غیب
ظلمت گرفته است بر افکن نقاب را
تا ماه نو بشکل رکابت بر آمده
صد حسرت است بر مه نو آفتاب را
مه را اگر مجال عنان گیری تو نیست
چندان مجال ده که ببوسد رکاب را
اهلی نظر بعالم روحانیان گشاد
تا سرمه ساخت خاک در بوتراب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خواب و دیدار با بوتراب (امام علی) صحبت میکند و میگوید پس از دیدن او، دیگر خواب خوشی نمیبیند. بوتراب را پادشاه حقیقی و گنجینه وجود دنیا میداند. او بهشتی که در خاک بوتراب است را تأکید میکند و به آفتاب و ماه نیز اشاره میکند که چگونه نور آنها در غیبتش محدود شده است. در نهایت، شاعر درخواست میکند تا زمینهای برای ارتباط با عالم معنوی فراهم شود. شعر به زیبایی به تبعات روحانی و معنوی وجود امام علی اشاره دارد.