شمارهٔ ۶۵۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غم و فرح بمن می پرست میگذرد
که در دو صاف جهان هر چه هست می گذرد
نه آنچنان گذرد عیش ما که میخواهیم
ولی بهمت رندان مست می گذرد
چو بخت نیست به شیرین کجا رسد فرهاد
درین معامله کی زوردست می گذرد
دلم چو غنچه ازان گل چه طرف بر بندد
که چون نسیم بقصد شکست می گذرد
عجب که خانه عاشق نیفتد از بنیاد
که سیل گریه اش از پای بست می ذرد
نشسته یی بدر صبر تا به کی اهلی
بپای خیز که کار از نشست می گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به حس گذرای زندگی و ناپایداری شادی و غم اشاره دارد. شاعر بیان میکند که همه چیز در این جهان دستخوش تغییر است و هیچ چیز به ثبات نمیرسد. عیش و خوشیها همواره به دلخواه ما نمیگذرد و گاهی شرایط بر وفق مراد نیست. عشق و احساسات نیز بر سرنوشت ما تأثیر میگذارند و در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که انتظار و شکیبایی در برابر مشکلات لازم است و باید به اقدام و عمل بپردازیم تا از وضعیت فعلی بیرون بیاییم.