شمارهٔ ۶۵۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صید دست آموزم و قدرم نمیدانی چه سود
میزنی سنگم چه بگریزم پشیمانی چه سود
اینزمان آیینه بی گر دست بنما روی دل
ورنه آنروزی که گردش گرد بنشانی چه سود
بر فقیران چون گشایی گوشه چشم از کرم
گر گره بر روزنی از چین پیشانی چه سود
منکه عمری سوده باشم چهره بر خاک رهت
گر بدامن گردی از رویم بیفشانی چه سود
اهلی لب تشنه آنساعت که جان دور از تو داد
جان من سر تا قدم گر آب حیوانی چه سود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس ناکامی و غم ناشی از عدم قدرشناسی و بیمهری میپردازد. او به عنوان یک صید دست آموز، احساس میکند که ارزش او نادیده گرفته شده است. در طول شعر، او به بیفایده بودن تلاشها و حسرتهایی که به دنبال آنهاست اشاره میکند و میگوید که حتی در مواقعی که به دیگران کمک میکند، باز هم هیچ سودی نمیبرد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در روزهای سخت و دشوار، ارزش او به خوبی درک نمیشود و در نهایت، او از عطش و دوری از محبوبش رنج میبرد، و به این نتیجه میرسد که هنوز هم هیچ چیز نمیتواند جبرانکننده این بیتوجهی باشد.